به دام انداختن با چشم
من با چشم هایم دل پسرها را اسیر خودم میکنم!!!
وقتی انسان سری به بیمارستان ها می زند و بیمارانی را می بیند که از نعمت سلامتی محرومند. جوانهائی را می بیند که چگونه روی تخت ها افتاده اند و در آرزوی روزی هستند که بتوانند با پای خود به محیط خانواده و جامعه باز گردند آنگاه متوجه نعمت سلامتی می شود. این سلامتی و زیبائی که از بزرگ ترین نعمت های خداوند است تشکر لازم دارد و حداقل تشکر و سپاس گذاری این است که بوسیله همان نعمت با بخشنده نعمت مخالفت و معصیت نکند. خواهرم این بار که در آینه نگاه می کنی لحظاتی با خود بیاندیش که چه کسی این چشمان زیبا را به تو داده است؟ این همه ظرافت؛ دقت؛ راستی اگر این چشم ها نباشد زندگی کردن تو چه قدر مشکل می شود؟ آیا انصاف است که با همین نعمت ها با دشمن خدا (شیطان) همکاری کنی و خواسته بخشنده آن را نادیده بگیری؟ خواهرم تقاضا دارم با حوصله و دقت کافی به این عبارات دقت کنی: اگر روزی همراه با فرزندانت از راهی عبور کنی و چند کودک را ببینی که در حال بازی هستند و از سبد سیبی که همراه داری به هر کدام سیبی بدهی ولی آنها نه تنها از تو تشکر نکنند بلکه کمی از سیب ها را خورده و باقیمانده آن را به سر و صورت فرزندت بزنند و او را مجروح کنند قضاوت تو درباره آنها چیست؟ درست است که خدا فرزند ندارد. امّا مردم بندگان خدا و خانواده او هستند.
فهرست تمـام مطالب وبلاگ:
جهت مشاهده فهرست مطالب، روی «عناوين مطالب» در سرتيتر بالای وبلاگ كليك فرماييد. آمار مطالب تا تاريخ (دوشنبه 31/1/1394) 840 مطلب و آمار بازديدكنندگان هم (800/32) نفر میباشد.
روخوانیو روانخوانی